ای دوست من

نوشته شده توسط :کامیار هستم
1390/12/15-23:05

دلم می خواد با یکی حرف بزنم، و چه کسی نزدیکتر از تو ، و چه کسی بیشتر از تو به من اهمیت میده ،
و تو تنها کسی هستی که با من بودی هستی و می مانی
و حتی صافی مرگ هم تو را از من تشخیص نمی دهد و با من به آن دنیا می آیی
دلم برایت تنگ است
ای کسی که گریه هایم در آغوش توست و دلتنگی هایم در پیش تو شکسته می شود ،
ای تو که دوستم داری
ای تو که دوستت دارم
و ای تو که لحظه ای از تو دور نشدم و لحظه ای بی تو نبودم
ای تو که حتی اگر در خنده هایم یادت نبودم ، تو با من خندیدی تا شادی های درونم بیشتر شود
و هروقت می باختم همه چیز را ، به من یادآوری می کردی که همه چیزت منم ای کامیار و ببین که همه چیز سره جاشه و داره با تو حرف میزنه
دلم برایت تنگ است
و ببخش ناسپاسی ها و فراموش کاری هایم را
الان کنارت نشسته ام و دریچه قلبم رو به سویت گشوده ام تا لبریز از آرامش شوم لبریز از امید و لبریز از شادی حقیقی
دوستت دارم ، ای دوست من
لبخند هایت همیشه مقابل چشمانم است و همین ریشه حیات منست.
اگر ثروتمندان با توانگریشان ، دکتر ها به پیشوند اسمشان ، آقایان به پست و مقامشان ، یا دیگران به عشقشان می نازند و  توانگری و نام و پستو مقام وقلبم همش به خاطره تو و یا برای توست.



یک تلاش یا شروع تلاش دائمی

نوشته شده توسط :کامیار هستم
1390/11/24-11:08

 خوب میرم سره اصل مطلب، همینطور که می دونی یه مسابقه راه افتاده بین تو و ابلیس ، باید دید که که برنده میشه ولی الان بهت میگم که چه باید بکنی
از الان دیگه وقت اضافه نداری چون حتی از دست دادن یک دقیقه هم باعث شکستت میشه
خوب بهت می گم که چی کار باید بکنی
تنها تکیه گاه من اراده ی تویه
تو باید خدا رو در قلبت پدید بیاری تا قلبت بتونه برات شیطان رو شکست بده
زمان برات به دو دسته تقسیم میشه دسته اول دسته اییه که یاد خدا هستی و دسته دوم دسته ایه که با تمام قدرت داری یکی از وظایفت رو انجام میدی
پیشنهاد من اینه که زمان هایی رو که داری کاری رو انجام میدی که هم وظیفست و هم با تمام قدرت نیست به صورت لفظی لااله الا الله بگی که شنیدم مثل یک دژ محکمه
اما در مورده وظایفت . فقط و فقط بر حسب اولیت هات کارات رو انجام میدی نه اینکه چه کاری رو بیشتر حوصلت میگیره
پس با این حساب دائما داری طرح ریزی می کنی و فکر یا عمل می کنی باسه پیروز شدن
خدا عامل پیروزیت خواهد بود
تو این قسمت بیشتر میگیم و میشنویم در مورده این جنگ.
 
درسته که این جنگی که میگی اونقدر برای من تو مه هستش که من قشنگ درکش نمی کنم اما از اینکه بهم خبر دادی جنگ شروع شده متشکرم. حتم با یه عالمه گزارش های خوب ازین جنگ بر می گردم
 به عنوان اولین کمکم به تو این راهنمایی طلائی رو بهت می کنم ،
کاملا مراقبت افکاری که از ذهنت میگذره باش
اگه بتونی به صورت دائمی افکار درون ذهنت رو مثبت و هدفمند نگه داری طوری پیش میری که خودت هم باورت نشه .
 
باشه همین کارو می کنم ، راه حل هایی که به نظرم رسید رو هم میام اینجا بهت میگم که بگی خوبه یا نه و باید چه کرد.


1390/11/24

نوشته شده توسط :کامیار هستم
1390/11/24-10:18

 کامیار فکر نمی کنی یه جای کار میلنگه؟ تصمیم نداری تصمیم بگیری و سعی کنی که درست کنی؟
 
میدونم خیلی هم میلنگه، نمی خواهد دیگه حرفهای تکراری بزنم تو بهم بگو چی کار کنم؟
 نه اول تو باید بفهمی که مشکل ها چی هستن بعد اونا رو درست کنی ! من بهت یه لیست از اشتباهات و مشکلاتت می دم
1- اکثر زمان هات رو با پایین ترین بازده از دست میدی  حتی بیشتر اوقات این زمان ها رو صرف کارایی می کنی که بهت آسیب میزنه
2- به همه چیز غیر از چند موضوع بی توجهی  مثلا


ادامه مطلب

1390/11/21

نوشته شده توسط :کامیار هستم
1390/11/22-02:02

آخیششش ، می دونی دوست دارم خیلی ، شبت بخیر
 گفتم الان می خواد چی بگه! منم همینطور ، شبت بخیر خوب و آروم بخوابی و یادت باشه اینجا یکی ثبت کرد  کامیار دوست دارم.

1390/11/20

نوشته شده توسط :کامیار هستم
1390/11/21-00:48

خوب بگو بینم می خوای امشب چی بهم بگی؟ از چی بگی؟ اول بگو چطوری؟
 
خوبم ، از دیشب و پریشب بهترم ، انرژی کمتری تلف کردم ، یه چیزه جالب بگم ، من حس می کنم یه مسابقه بین من و نیروهای منفی وجود داره ، دقیقتر بگم یه جنگ ، اگه من

ادامه مطلب

1390/11/19

نوشته شده توسط :کامیار هستم
1390/11/20-01:29

چیه ؟ حتی دیگه نمی تونی حرف بزنی؟
 
می دونی به چی فکر میکردم؟
 به چی؟
 
به اینکه

ادامه مطلب

می دونی ؟

نوشته شده توسط :کامیار هستم
1390/11/19-00:20

 خیلی خستم
 بگو ، بگو چی شده؟ باهام حرف بزن :
 
از دست خودم خستم ، ازین زندگی ، از اینکه احساس خوبی ندارم ، ازین که احساس می کنم مرگ احاتم کرده ، می دونی یه عالمه چیزای بد تو وجودم می بینم و تو زندگیم ، اگه بخوام دقیق بگم تنها قسمت خوب زندگیم تو هستی و راستش تنها امید باقی موندم هم تویی ، دیگه اینکه دلم هم تنگه ، می دونی  دوست دارم بخوام و بیست سال دیگه از خواب بلند شم و وقتی بلند شدم یه کسه دیگه باشم تو یه جای دیگه و میون آدمایه دیگه . البته می دونم که همه مشکل از خودمه و ربطی به محیط و دیگران نداره ولی

ادامه مطلب



درباره وبلاگ:



طبقه بندی:


آخرین پستها:



آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox